تبليغاتX
رمان ستاره بخت از نشر البرز
ما محکوم هستیم که ستاره بخت زندگی مان را بیابیم.
با من بمان رمانی از علم ناز حسن زاده انتشارات البرز
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:12  توسط علم ناز حسن زاده  | 

تبریک موسسه فرهنگی اجتماعی جام جم به مناسبت سال نو را پذیرا باشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:21  توسط علم ناز حسن زاده  | 

می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم

 

من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،

 

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،

 

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

 

و تو هم به یاد داشته باش

 

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

 

تو را دیگرى باید برایت بسازد و

 

تو هم به یاد داشته باش

 

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،

 

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

 

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

 

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

 

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

 

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .

 

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

 

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،

 

چرا که ما هر دو انسانیم.

 

اين جهان مملو از انسان‌هاست ،

 

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

 

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،

 

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

 

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

 

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،

 

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

 

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

 

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

 

من قابل ستایشم، و تو هم.

 

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

 

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

 

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

 

اما همگى جایزالخطا.

 

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،

 

و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است.

 

 

 

قسمتی از دست نوشته‌های مهاتما گاندی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:41  توسط علم ناز حسن زاده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 18:38  توسط علم ناز حسن زاده  | 

http://thebigview.com/pastlife

به این سایت مراجعه کن و با دادن تاریخ و تولدت به سال میلادی ریشه زندگی قبلی ات را جستجو کن. کجا بدنیا امده بودی و در چه سالی. کی بودی و چیکار می کردی.

من در ۱۷۶۵ میلادی در ایتالیا بدنیا آمده بودم و نقاش و طراح بوده ام. علاقه وافری به هنر داشته ام.

در باره زندگی اینده ام تخمین می زده ام و درست هم از اب در می اومده.

خواب صادقانه می بینم هنوز...

به من توصیه شده با مردم مهربان باشم و نسبت به اطرافیان فهم و شعور بخرج بدهم.

و البته تا انجا که ممکن است عشق و شورم را به هنر حفظ بکنم.

خودم هم نمی دانستم باید از نقاشی به نوشتن روی می اوردم و رمان نویس می شدم. 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 2:11  توسط علم ناز حسن زاده  | 

صمد بهرنگی از زبان ماهی سیاه کوچولو می گوید:"زندگی این نیست که تو هر روز یک مسیر را طی کنی،بعد به خانه بروی ، بخوری و بخوابی و باز فردا تکرار کار دیروز تو باشد."
سهراب با نگاه سبزش می گوید:" زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد."
توماس کارلایل می گوید:"زندگی همچون جرقه ای از زمان میان دو ابدیت است و ما هرگز امکان دوبار
دیدن آن را نداریم."
ژوزف مورفی زندگی را چنین بیان می کند:"وقتی می خواهی بنویسی "زندگی"،نیم نگاهی به انتهای خط داشته باش که کج نروی!"
مارسل پیررو اشاره دارد:"وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیل آن است که شما هم چیز زیادی از آن نخواسته اید."
آرتور اش بر این باور است که:"ما با آنچه به دست می آوریم می توانیم زندگی کنیم،اما آنچه می دهیم، زندگیمان را می سازد."
دکتر شریعتی می گوید:"ایست! در زندگی سه راه در پیش تو نهاده شده:پلیدی ، پاکی و پوچی!"
روبرت کاما می گوید:"امروز فردایی است که دیروز نگرانش بودی."
یک ضرب المثل  انگلیسی درباره زندگی بی هدف وجود دارد:
Every Body, Don’t Know where did he go?is fool
"اگر کسی نداند به کجا می رود،احمق است!"
یا به قول "مولانا" خداوند از ما می پرسد:
چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش
خرج کردی چه خریدی تو ز فرش (با تشکر از تذکر شما)
زندگی انسان را نمی توان بر روی هیچ نقشه ای جستجو کرد،اما شاید بتوان آنرا تنها در قلب کسانی که دوستشان داریم ، بیابیم.پس بیایید در هر کجا پای می گذارید عشق را بگسترانید، زیرا عشق تنها مفهوم واقعی زندگی است.از ابراز آن هم هیچ واهمه ای نداشته باشید.اجازه ندهید کسی پیش شما بیاید و بهتر و شادتر ترکتان نکند.
خواجه شیرازدر جاودانگی زندگی  اینگونه سراییده است:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 15:43  توسط علم ناز حسن زاده  | 

  عنوان : ستاره بخت

  نویسنده : علم ناز حسن زاده

  مترجم / مترجمان :
  ویراستار : آزاده جولایی
  نوبت چاپ : 1
  سال چاپ : 1387
  تعداد صفحه : 708
  بها : 9900 تومان
  شابک : 9789644425707
چکیده :

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:24  توسط علم ناز حسن زاده  | 

با ايجاد رابطه فيزيكي و ارضا شدن صحيح اين نياز جسمي- روحي مي‌تواني بارها و بارها به آسمان پرواز كني و روي زمين برگردي! مي‌پرسي چگونه؟ با ايجاد رابطه صحيح جنسي با همسرت.

بي‌شك داشتن روابط سالم, پويا و پربار فيزيكي نقش بسيار مهمي در محكم كردن ستون زندگي مشترك زناشويي دارد. هر چند كه در جامعه ما صحبت از اين چيزها هنوز هم تابو به حساب مي‌آيد ولي نمي‌توانيم منكر اهميت مسايل جنسي در زندگي زناشويي موفق بشويم.

مطالعات روانشناسي نشان مي‌دهد ناتواني جنسي يكي از عوامل جدايي و طلاق است و يك علتش عدم برقراري رابطه درست و صحبت در اين مورد است چراكه زن و شوهر به راحتي در اين مورد صحبت نمي‌كنند.

به ندرت پيش مي‌آيد دختر و پسر جوان قبل از ازدواجشان درباره نحوه ايجاد رابطه جنسي صحبت كنند, چه برسد به اينكه بخواهند درباره چند و چون آن هم به توافق برسند. شايد به اين دليل داشتن رابطه فيزيكي بين زن و شوهر را بديهي و امر مسلمي مي‌دانند.

حاشيه نمي‌روم. فرض كنيم كه زن يا مرد زندگي مشتركت را پيدا كرده‌اي. مدتي هم از ازدواج شما مي‌گذرد و به هر صورت هم‌اكنون زن و شوهر هستيد. اخيرا متوجه شده‌اي كه زندگي زناشويي‌ات به جايي رسيده كه حس مي‌كني, همه چيز دارد تكراري مي‌شود. روزمرگي، موذيانه و نرم نرم به چارديواري اتاق خواب هم نفوذ كرده و روي خسته‌كننده‌اش را نشان مي‌دهد. چه بايد كرد تا رابطه‌ات طراوت و تازگي خودش را از دست ندهد. به راستي چگونه مي‌توان عشق را در زندگي مشترك زنده نگه داشت؟ اگر مايل هستي توصيه‌اي در اين مورد ياد بگيري و نگذاري كه مسايل خصوصي زناشويي‌ات زيادي جگرخميري بشود, بهتر است مطالب زير را بدون تعصب و با دقت بخواني و به آنها عمل كني!

به عقيده متخصصان امور جنسي، توصيه مي‌شود اول از همه به خودت زحمت بدهي, كتابي در اين باره بخواني, اطلاعات خودت را با شريك زندگيت در ميان بگذاري به اضافه خواسته‌هايتان. وقتي به توافق رسيديد, براي مسايل جنسي زناشويي ارزش قايل بشويد و آن را مقدس بشماريد. يادتان نرود, اندورفيني كه در مغز ترشح مي‌شود تا تو را شاداب و جوان نگه دارد  در يكصد گرم شكلات, 10 دقيقه ورزش يا سه دقيقه رابطه فيزيكي به شرط رسيدن به ارضاي جنسي اثر خودش را نشان مي‌دهد.

يلوا فرانزن ترجمه از كتاب لذت‌هاي زنانه

 

چند توصيه ساده براي اينكه عشق را در زندگي روزمره زناشويي زنده نگه داريم.

- اولين نگاه و برخورد بين دو جنس مخالف پروانه‌اي را در دل آدم مي‌آفريند كه زنده نگه داشتن پروانه عشق آرزوي هر زن و شوهري است و براي همين منظور تا مي‌توانيم به همديگر توجه كنيم؛ توجه به ظاهر همديگر و تعريف از لباس, آرايش و عطري كه شريكمان استفاده مي‌كند تا همان تعريف كوچكي كه او از ما مي‌كند.

- گنجشگ‌ها عشاق كوچكي هستند كه دايما در حال بوسيدن هم هستند. فراموش نكردن بوسه صبح‌بخير و شب‌بخير و هنگامي كه از هم خداحافظي مي‌كنيم, وقت زيادي نمي‌گيرد.

- همديگر را به صورت مطبوعي غافلگير كنيم؛ گاهي با لبخندي دلپذير, برخوردي خوشايند و اگر توانستيم با دادن هديه‌اي كوچك.

- گاهي بچه‌ها را پيش خانواده مادري يا پدري بگذاريم و عشق روزهاي اول آشنايي را دو نفري و دوباره تجربه كنيم.

- به خاطر بياوريم كه چرا و چطوري عاشق هم شديم. دست كم سه دليل براي بازسازي عشق در شريك زندگيمان پيدا كنيم.

- نكات مثبت هم را ببينم و يادآوري كنيم و نكات منفي را تذكر بدهيم يا با چشم باز و بي‌چشمداشتي از آنها گذشت كنيم.

- گاهي براي عشق ورزيدن پيش قدم بشويم. منتظر دعوت نباشيم, بازي مقدماتي را كنار بگذاريم و به ميدان رزم برويم.

- يادمان باشد كه اين كار را اول به خاطر دلمان انجام مي‌دهيم بنابراين بايد خودمان هم لذت ببريم. حس مشترك و نشاط‌آور ارضاي جنسي يك وظيفه اجباري و مقدس نيست.

- درهاي تجربه را روي هم باز كنيم, شرم و حياي تخريب‌كننده را كنار بگذاريم و بي‌هيچ پرده‌پوشي و خجالتي به شريك زندگيمان بگوييم كه از همديگر چه مي‌خواهيم و چه انتظاري داريم و از كدام حركتش خوشمان نمي‌آيد.

- اگر لازم ديديم, همديگر را براي رسيدن به اين امر راهنمايي كنيم به جاي اينكه منتظر بشويم تا طرف مقابل نياز ما را حدس بزند.

- از همديگر ايراد بيجا و بي‌‌موقع نگيريم. موقع‌شناسي هم در اينجا شرط است.

- ياد بگيريم چگونه به جاي بهانه‌جويي, تحقير و كوفتن هم از همديگر انتقاد سازنده كنيم.

- عشق در لحظه خودش را نشان مي‌دهد, متوجه زنده نگه داشتن لحظه‌ها باشيم. با هم صحبت كنيم, نوازش جسم و روح را فراموش نكنيم و به همديگر نشان دهيم كه چقدر وجود شريك زندگيمان براي ما اهميت دارد. مرد فكر مي‌كند چون صبح تا شب كار مي‌كند, ديگر لازم نيست به زنش بگويد, دوستش دارد. مردها دوست دارند عملا عشق خود را نشان دهند براي همين صبح تا شب كار مي‌كنند اما زن‌ها مي‌خواهند با گوش خودشان بشنوند كه دوست داشته مي‌شوند. زن‌‌ها كار كردن مردها را نوعي فرار از خانه, بهانه‌تراشي و زياده‌خواهي و... چه مي‌دانند. كافي است كه در بيان احساس قلبي‌مان تمرين كنيم تا بتوانيم با رسيدن به تفاهم دو جانبه نيازهاي ساده ولي مهم روحي و جسمي همديگر را اشباع كنيم.

- دعوا شيريني زندگي است به اين دليل كه بايد بعد از هر زد و خورد لفظي به جاي قهر و كينه‌ورزي و عناد مي‌توانيم اجاق عشق را روشن را روشن كنيم و عشق را بازي دهيم.

- تا مي‌توانيم عشق را پاس بداريم, اگر نمي‌توانيم شاخه گلي به همديگر دهيم به روي هم لبخند بزنيم.

- عشق بين دو انسان گل وحشي نيست كه ما بين دو سنگ برويد. گل عشق، نياز به محبت, توجه و پرورش دارد تا شكوفا شود.

 

نقل از ماهنامه پیرامون    علم‌ناز حسن‌زاده- كپنهاك دانمارك

دوستان عزیزم این اخرین پستم تا نیمه مرداد و برگشتم از تعطیلات خواهد بود پس اگر سری به کلبه تان نزدم دلگیرو دل نگران نباشین

قربان شما الناز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:14  توسط علم ناز حسن زاده  | 

امروز رسانه‌ی ملی، شبکه‌ی قرآن، برنامه‌ای پخش می‌کرد. گوینده از مضرّات رابطه‌ی دختر و پسر در اینترنت و همین‌طور ازدواج‌های ناشی از آن می‌گفت.

سؤال این‌جاست که دختر و پسر جامعه‌ی ما، به چه طریق باید با هم آشنا شوند و متوجه مناسب بودن همدیگر گردند و بعد با هم ازدواج کنند؟

در خیابان، پارک، سینما، مراکز خرید، رابطه‌ی دختران و پسران قانوناً ممنوع است و اگر هم پلیس و گشت ارشاد گاهی تسامح نشان می‌دهد، چیزی از ممنوعیت آن کم نمی‌شود. اگر ممنوعیت قانونی هم نبود، شروع آشنایی در این مکان‌ها عاقلانه نیست. این شروع‌ها صرفاً می‌توانند از نوع عشق‌های از پی رنگ باشند. مگر در خیابان و پارک و سینما، چقدر می‌توان افکار و اندیشه‌ها را برملا کرد؟

دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی جای درس و تحقیق و نظر است و وقتی برای جنبش‌های دانشجویی و تجمع، ولو برای اعتراض به وضعیت غذایی و خوابگاهی، مناسب نیست، چه جای آشنایی‌های منجر به ازدواج؟ و تازه، مگر همه به دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی راه دارند؟ دانشجویان در رشته‌هایی که تک‌جنسیتی هستند چه کنند؟وسط غذاخوری و حتا بعضی کلاس ها پرده سیاهی کشیده و دو جنس فقط سایه هم را می بینند و با این سایه آشنا می شوند. 

اگر در موارد بالا بهانه‌ای یافت می‌شد و عدم امکان رابطه را به تقصیر سیاست‌های غلط می‌انداختیم، شک نداریم که محیط‌های کاری، صرفاً برای کار هستند و روابط و آشنایی‌های پیش از ازدواج، نمی‌توانند مجال بروز چندانی داشته باشند. و این مشکل هم هست که همه در محل کارهایشان، همکار جنس مخالف، آن هم مجرد و در شرف ازدواج، نمی‌یابند.

اینترنت هم که مکانی کثیف و آلوده است و شایسته‌ی فیلتر شدن.

بفرمایید چه کنیم؟ متوجه نیستید که همه‌ی راه‌ها بسته شده و دری باز نگذاشته‌اید؟ بدیهی است چاره‌ای ندارید جز این که علت ازدواج نکردن جوانان را دوباره پشت همان درهایی که خود بسته‌اید ببینید و تقصیر را به گردن توطئه‌های همیشه پیروز بیاندازید.

به این چند نکته که به نظر من رسید توجه فرمایید:

1 ـ ازدواج‌های سنتی، همچنان به عنوان یک گزینه در جامعه‌ی ما مطرح هستند. امّا باید قبول کنیم که دیگر وقت آن گذشته که اقوام پسرهای جوان راه بیافتند و در دوستان و آشنایان و همسایه‌ها و از طریق مجالس زنانه، دختری را (آن هم بر اساس معیارهای شخصی خودشان) ببینند و بپسندند و نظری هم در حمام‌های عمومی به قامت او بیاندازند و از طاس نبودن سر و بی‌عیب بودن اندام‌ها مطمئن شوند و بعد به خواستگاری روند. (و تازه هنوز خیال‌ها راحت نشده. مراسم شب حجله و حصول اطمینان از بکارت دخترخانم، برای تمامی اقوام و آشنایان، آن هم نه به شهادت آقاپسر، بل‌که به رؤیت عینی ملحفه‌ی خونین توجه شود. *خصوصا" که این روزها بازار بخیه نجابت و دوخت و دوز پرده بکارت رونق گرفته. 

2 ـ راه رودخانه‌ی مواج و خروشان، بستنی نیست. هر کجا که سنگی بزنیم، از جای دیگر روان می‌شود. سدهای بزرگ هم روزنه‌هایی خروجی دارند و آب را از مکان‌هایی لایروبی شده به بیرون هدایت می‌کنند. وقتی دختر و پسر نتوانند در پارک اختلاط کنند و سنگ‌ها را وا بکنند، به پستوی خانه‌ها می‌روند. کدام‌یک سالم‌تر است؟ جلوی چشم همگان، روی نیمکت پارک، یا در خفا و تنهایی در کنج خانه‌ها؟

3 ـ با برخی از بزرگ‌ترهای خودم صحبت می‌کردم. بیش‌تر ‌آن‌ها معتقد بودند که ازدواج ریسک بزرگی است و باید به خدا توکل کرد. در این شکی نیست. امّا انسان عاقل، تا جایی که می‌تواند از خطرات این ریسک می‌کاهد. گیرم نتوان به امنیت کامل رسید. امّا آیا درست است که در این مهم‌ترین انتخاب زندگی خود هیچ نقشی بر عهده نگیریم؟لابد اینطوری راحت ترست که همه چیز را در دامن تقدیر ریخت. 

4 ـ چرا وقتی می‌خواهیم از ازدواج‌های آگاهانه و عاقلانه صحبت کنیم، سعی داریم پای عنصر عشق را کوتاه کنیم؟ علاقه‌ی قلبی جنس‌های مخالف، چیزی مصنوعی نیست. در خلقت ما گنجانده شده. سازنده‌ی ما این ساز و کار را در وجود ما عمداً و آگاهانه خلق کرده. خلاف جهت آب شنا کردن است، اگر سعی در عقیم کردن عشق کنیم. صد البته بدیهی است که افراط و تفریط در هیچ امری روا نیست. باید میانگینی متعادل از عقل و احساس بیابیم و ازدواج آگاهانه را با این‌چنین میانگینی محک بزنیم.

5 ـ از سیاست‌های اشتباه دولتی و حکومتی که بگذریم، به عدم اعتماد خانواده‌ها می‌رسیم. در بسیاری از خانواده‌های معتدل و معمولی، والدین به انتخاب فرزندانشان اعتماد کامل ندارند. حتی ‌آن‌ها که می‌دانند و پذیرفته‌اند که باید اعتماد داشته باشند، با پیش‌فرض منفی به استقبال نظرات فرزندانشان می‌روند. آیا به این دلیل نیست که بعضی ها از عنوان ازدواج سوء استفاده کرده و دختری را تور می زنند.

بی‌انصافی است اگر حق را به ‌آن‌ها ندهیم. آنان (اکثر آنان) با خون دل فرزندانشان را به این‌جا که هستند رسانده‌اند و تحمل شکست ندارند. تصویر آنان از فرزندان، همان بچه‌هایی است که روزی دستشان را باید می‌گرفتند تا بتوانند راه بروند و استقلال را نمی‌توان به این راحتی به رسمیت شناخت و طبیعی است که بخواهند در این مهم‌ترین گام فرزندانشان، دست یاری را رها نکنند. کودک نوپا، همواره تصور می‌کند که می‌تواند روی پای خود بایستد و بی‌کمک حرکت کند و همیشه هم اشتباه می‌کند. والدین می‌دانند که او اشتباه می‌کنند و با این حال فرصت زمین خوردن به او می‌دهند و دورادور هوایش را دارند. او را در مسیری به حال خود می‌گذارند که تا جای ممکن امن باشد، پله نداشته باشد، به خیابان راهی نداشته باشد، در زیر دست و پای بچه‌های بزرگ‌تر نباشد، و خیلی احتیاط‌های دیگر. در مقیاس بزرگ‌تر و هنگام ازدواج فرزندان، صاف کردن و امنیت بخشیدن به همه‌ی راه‌های احتمالی و حتی به یکی از ‌آن‌ها هم ممکن نیست. پس طبیعی است که ‌آن‌ها به جلو بشتابند و مانع از استقلال فرزندان شوند.

از این نکته هم نباید غافل بود که فرزندان، تاکنون جزء اموال پدر و مادرشان بوده‌اند. همواره این والدین ‌اند که بیش‌ترین اظهار عشق و محبت را به آنان می‌کرده‌اند و حالا، ورود یک غریبه، غریبه‌ای که ‌آن‌ها انتخابش نکرده‌اند و طبعاً به او مشکوکند، کار را مشکل می‌کند. این غریبه، سعی در ابراز و جلب محبت دارد؛ آن هم محبتی با جنسی متفاوت از محبت والدین.

بر ما لازم است حق نگرانی، حتی نگرانی‌های افراطی را برای والدین خود به رسمیت شناسیم. ولی بر ‌آن‌ها هم لازم است تا حق انتخاب و استقلال کامل ما را به رسمیت بشناسند.

6 ـ در میان موج بدبینی‏هایی که نسبت به اینترنت و آشنایی‏های از طریق آن هست، به نظر نویسنده سالم‏ترین و مؤثرترین راه همان آشنایی اینترنتی است. دو نفر که از راه نوشته‏های وبلاگ هم و بحث و تبادل نظر در این انجمن و آن انجمن با هم آشنا شده‏اند به آشنایی عمیق‏تری دست پیدا کرده‏اند تا دوستانی که در پارک و میهمانی به هم برخورد می‏کنند؟

البته بنظر بنده آشنایی رو در رو به هر قیمتی شده حرف اول را می زند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:22  توسط علم ناز حسن زاده  | 

 
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!


سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)


سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!


سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)


سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!


سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!


سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!


سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!


سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)


سن ۲۳ سالگی: همه ی خواستگارا رو رد می کنن!


سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!


سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!


سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!


سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!


سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!

                                            باتشکراز:آرمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:2  توسط علم ناز حسن زاده  |