با ايجاد رابطه فيزيكي و ارضا شدن صحيح اين نياز جسمي- روحي ميتواني بارها و بارها به آسمان پرواز كني و روي زمين برگردي! ميپرسي چگونه؟ با ايجاد رابطه صحيح جنسي با همسرت.
بيشك داشتن روابط سالم, پويا و پربار فيزيكي نقش بسيار مهمي در محكم كردن ستون زندگي مشترك زناشويي دارد. هر چند كه در جامعه ما صحبت از اين چيزها هنوز هم تابو به حساب ميآيد ولي نميتوانيم منكر اهميت مسايل جنسي در زندگي زناشويي موفق بشويم.
مطالعات روانشناسي نشان ميدهد ناتواني جنسي يكي از عوامل جدايي و طلاق است و يك علتش عدم برقراري رابطه درست و صحبت در اين مورد است چراكه زن و شوهر به راحتي در اين مورد صحبت نميكنند.
به ندرت پيش ميآيد دختر و پسر جوان قبل از ازدواجشان درباره نحوه ايجاد رابطه جنسي صحبت كنند, چه برسد به اينكه بخواهند درباره چند و چون آن هم به توافق برسند. شايد به اين دليل داشتن رابطه فيزيكي بين زن و شوهر را بديهي و امر مسلمي ميدانند.
حاشيه نميروم. فرض كنيم كه زن يا مرد زندگي مشتركت را پيدا كردهاي. مدتي هم از ازدواج شما ميگذرد و به هر صورت هماكنون زن و شوهر هستيد. اخيرا متوجه شدهاي كه زندگي زناشوييات به جايي رسيده كه حس ميكني, همه چيز دارد تكراري ميشود. روزمرگي، موذيانه و نرم نرم به چارديواري اتاق خواب هم نفوذ كرده و روي خستهكنندهاش را نشان ميدهد. چه بايد كرد تا رابطهات طراوت و تازگي خودش را از دست ندهد. به راستي چگونه ميتوان عشق را در زندگي مشترك زنده نگه داشت؟ اگر مايل هستي توصيهاي در اين مورد ياد بگيري و نگذاري كه مسايل خصوصي زناشوييات زيادي جگرخميري بشود, بهتر است مطالب زير را بدون تعصب و با دقت بخواني و به آنها عمل كني!
به عقيده متخصصان امور جنسي، توصيه ميشود اول از همه به خودت زحمت بدهي, كتابي در اين باره بخواني, اطلاعات خودت را با شريك زندگيت در ميان بگذاري به اضافه خواستههايتان. وقتي به توافق رسيديد, براي مسايل جنسي زناشويي ارزش قايل بشويد و آن را مقدس بشماريد. يادتان نرود, اندورفيني كه در مغز ترشح ميشود تا تو را شاداب و جوان نگه دارد در يكصد گرم شكلات, 10 دقيقه ورزش يا سه دقيقه رابطه فيزيكي به شرط رسيدن به ارضاي جنسي اثر خودش را نشان ميدهد.
يلوا فرانزن ترجمه از كتاب لذتهاي زنانه
چند توصيه ساده براي اينكه عشق را در زندگي روزمره زناشويي زنده نگه داريم.
- اولين نگاه و برخورد بين دو جنس مخالف پروانهاي را در دل آدم ميآفريند كه زنده نگه داشتن پروانه عشق آرزوي هر زن و شوهري است و براي همين منظور تا ميتوانيم به همديگر توجه كنيم؛ توجه به ظاهر همديگر و تعريف از لباس, آرايش و عطري كه شريكمان استفاده ميكند تا همان تعريف كوچكي كه او از ما ميكند.
- گنجشگها عشاق كوچكي هستند كه دايما در حال بوسيدن هم هستند. فراموش نكردن بوسه صبحبخير و شببخير و هنگامي كه از هم خداحافظي ميكنيم, وقت زيادي نميگيرد.
- همديگر را به صورت مطبوعي غافلگير كنيم؛ گاهي با لبخندي دلپذير, برخوردي خوشايند و اگر توانستيم با دادن هديهاي كوچك.
- گاهي بچهها را پيش خانواده مادري يا پدري بگذاريم و عشق روزهاي اول آشنايي را دو نفري و دوباره تجربه كنيم.
- به خاطر بياوريم كه چرا و چطوري عاشق هم شديم. دست كم سه دليل براي بازسازي عشق در شريك زندگيمان پيدا كنيم.
- نكات مثبت هم را ببينم و يادآوري كنيم و نكات منفي را تذكر بدهيم يا با چشم باز و بيچشمداشتي از آنها گذشت كنيم.
- گاهي براي عشق ورزيدن پيش قدم بشويم. منتظر دعوت نباشيم, بازي مقدماتي را كنار بگذاريم و به ميدان رزم برويم.
- يادمان باشد كه اين كار را اول به خاطر دلمان انجام ميدهيم بنابراين بايد خودمان هم لذت ببريم. حس مشترك و نشاطآور ارضاي جنسي يك وظيفه اجباري و مقدس نيست.
- درهاي تجربه را روي هم باز كنيم, شرم و حياي تخريبكننده را كنار بگذاريم و بيهيچ پردهپوشي و خجالتي به شريك زندگيمان بگوييم كه از همديگر چه ميخواهيم و چه انتظاري داريم و از كدام حركتش خوشمان نميآيد.
- اگر لازم ديديم, همديگر را براي رسيدن به اين امر راهنمايي كنيم به جاي اينكه منتظر بشويم تا طرف مقابل نياز ما را حدس بزند.
- از همديگر ايراد بيجا و بيموقع نگيريم. موقعشناسي هم در اينجا شرط است.
- ياد بگيريم چگونه به جاي بهانهجويي, تحقير و كوفتن هم از همديگر انتقاد سازنده كنيم.
- عشق در لحظه خودش را نشان ميدهد, متوجه زنده نگه داشتن لحظهها باشيم. با هم صحبت كنيم, نوازش جسم و روح را فراموش نكنيم و به همديگر نشان دهيم كه چقدر وجود شريك زندگيمان براي ما اهميت دارد. مرد فكر ميكند چون صبح تا شب كار ميكند, ديگر لازم نيست به زنش بگويد, دوستش دارد. مردها دوست دارند عملا عشق خود را نشان دهند براي همين صبح تا شب كار ميكنند اما زنها ميخواهند با گوش خودشان بشنوند كه دوست داشته ميشوند. زنها كار كردن مردها را نوعي فرار از خانه, بهانهتراشي و زيادهخواهي و... چه ميدانند. كافي است كه در بيان احساس قلبيمان تمرين كنيم تا بتوانيم با رسيدن به تفاهم دو جانبه نيازهاي ساده ولي مهم روحي و جسمي همديگر را اشباع كنيم.
- دعوا شيريني زندگي است به اين دليل كه بايد بعد از هر زد و خورد لفظي به جاي قهر و كينهورزي و عناد ميتوانيم اجاق عشق را روشن را روشن كنيم و عشق را بازي دهيم.
- تا ميتوانيم عشق را پاس بداريم, اگر نميتوانيم شاخه گلي به همديگر دهيم به روي هم لبخند بزنيم.
- عشق بين دو انسان گل وحشي نيست كه ما بين دو سنگ برويد. گل عشق، نياز به محبت, توجه و پرورش دارد تا شكوفا شود.
نقل از ماهنامه پیرامون علمناز حسنزاده- كپنهاك دانمارك
دوستان عزیزم این اخرین پستم تا نیمه مرداد و برگشتم از تعطیلات خواهد بود پس اگر سری به کلبه تان نزدم دلگیرو دل نگران نباشین
قربان شما الناز![]()
![]()
![]()
![]()
سؤال اینجاست که دختر و پسر جامعهی ما، به چه طریق باید با هم آشنا شوند و متوجه مناسب بودن همدیگر گردند و بعد با هم ازدواج کنند؟ ![]()
در خیابان، پارک، سینما، مراکز خرید، رابطهی دختران و پسران قانوناً ممنوع است و اگر هم پلیس و گشت ارشاد گاهی تسامح نشان میدهد، چیزی از ممنوعیت آن کم نمیشود. اگر ممنوعیت قانونی هم نبود، شروع آشنایی در این مکانها عاقلانه نیست. این شروعها صرفاً میتوانند از نوع عشقهای از پی رنگ باشند. مگر در خیابان و پارک و سینما، چقدر میتوان افکار و اندیشهها را برملا کرد؟ ![]()
دانشگاهها و مراکز آموزشی جای درس و تحقیق و نظر است و وقتی برای جنبشهای دانشجویی و تجمع، ولو برای اعتراض به وضعیت غذایی و خوابگاهی، مناسب نیست، چه جای آشناییهای منجر به ازدواج؟ و تازه، مگر همه به دانشگاهها و مراکز آموزشی راه دارند؟ دانشجویان در رشتههایی که تکجنسیتی هستند چه کنند؟وسط غذاخوری و حتا بعضی کلاس ها پرده سیاهی کشیده و دو جنس فقط سایه هم را می بینند و با این سایه آشنا می شوند. ![]()
اگر در موارد بالا بهانهای یافت میشد و عدم امکان رابطه را به تقصیر سیاستهای غلط میانداختیم، شک نداریم که محیطهای کاری، صرفاً برای کار هستند و روابط و آشناییهای پیش از ازدواج، نمیتوانند مجال بروز چندانی داشته باشند. و این مشکل هم هست که همه در محل کارهایشان، همکار جنس مخالف، آن هم مجرد و در شرف ازدواج، نمییابند.
اینترنت هم که مکانی کثیف و آلوده است و شایستهی فیلتر شدن. ![]()
بفرمایید چه کنیم؟ متوجه نیستید که همهی راهها بسته شده و دری باز نگذاشتهاید؟ بدیهی است چارهای ندارید جز این که علت ازدواج نکردن جوانان را دوباره پشت همان درهایی که خود بستهاید ببینید و تقصیر را به گردن توطئههای همیشه پیروز بیاندازید. ![]()
به این چند نکته که به نظر من رسید توجه فرمایید:
1 ـ ازدواجهای سنتی، همچنان به عنوان یک گزینه در جامعهی ما مطرح هستند. امّا باید قبول کنیم که دیگر وقت آن گذشته که اقوام پسرهای جوان راه بیافتند و در دوستان و آشنایان و همسایهها و از طریق مجالس زنانه، دختری را (آن هم بر اساس معیارهای شخصی خودشان) ببینند و بپسندند و نظری هم در حمامهای عمومی به قامت او بیاندازند و از طاس نبودن سر و بیعیب بودن اندامها مطمئن شوند و بعد به خواستگاری روند. (و تازه هنوز خیالها راحت نشده. مراسم شب حجله و حصول اطمینان از بکارت دخترخانم، برای تمامی اقوام و آشنایان، آن هم نه به شهادت آقاپسر، بلکه به رؤیت عینی ملحفهی خونین توجه شود. *خصوصا" که این روزها بازار بخیه نجابت و دوخت و دوز پرده بکارت رونق گرفته. ![]()
2 ـ راه رودخانهی مواج و خروشان، بستنی نیست. هر کجا که سنگی بزنیم، از جای دیگر روان میشود. سدهای بزرگ هم روزنههایی خروجی دارند و آب را از مکانهایی لایروبی شده به بیرون هدایت میکنند. وقتی دختر و پسر نتوانند در پارک اختلاط کنند و سنگها را وا بکنند، به پستوی خانهها میروند. کدامیک سالمتر است؟ جلوی چشم همگان، روی نیمکت پارک، یا در خفا و تنهایی در کنج خانهها؟
3 ـ با برخی از بزرگترهای خودم صحبت میکردم. بیشتر آنها معتقد بودند که ازدواج ریسک بزرگی است و باید به خدا توکل کرد. در این شکی نیست. امّا انسان عاقل، تا جایی که میتواند از خطرات این ریسک میکاهد. گیرم نتوان به امنیت کامل رسید. امّا آیا درست است که در این مهمترین انتخاب زندگی خود هیچ نقشی بر عهده نگیریم؟لابد اینطوری راحت ترست که همه چیز را در دامن تقدیر ریخت.
4 ـ چرا وقتی میخواهیم از ازدواجهای آگاهانه و عاقلانه صحبت کنیم، سعی داریم پای عنصر عشق را کوتاه کنیم؟ علاقهی قلبی جنسهای مخالف، چیزی مصنوعی نیست. در خلقت ما گنجانده شده. سازندهی ما این ساز و کار را در وجود ما عمداً و آگاهانه خلق کرده. خلاف جهت آب شنا کردن است، اگر سعی در عقیم کردن عشق کنیم. صد البته بدیهی است که افراط و تفریط در هیچ امری روا نیست. باید میانگینی متعادل از عقل و احساس بیابیم و ازدواج آگاهانه را با اینچنین میانگینی محک بزنیم.
5 ـ از سیاستهای اشتباه دولتی و حکومتی که بگذریم، به عدم اعتماد خانوادهها میرسیم. در بسیاری از خانوادههای معتدل و معمولی، والدین به انتخاب فرزندانشان اعتماد کامل ندارند. حتی آنها که میدانند و پذیرفتهاند که باید اعتماد داشته باشند، با پیشفرض منفی به استقبال نظرات فرزندانشان میروند. آیا به این دلیل نیست که بعضی ها از عنوان ازدواج سوء استفاده کرده و دختری را تور می زنند.
بیانصافی است اگر حق را به آنها ندهیم. آنان (اکثر آنان) با خون دل فرزندانشان را به اینجا که هستند رساندهاند و تحمل شکست ندارند. تصویر آنان از فرزندان، همان بچههایی است که روزی دستشان را باید میگرفتند تا بتوانند راه بروند و استقلال را نمیتوان به این راحتی به رسمیت شناخت و طبیعی است که بخواهند در این مهمترین گام فرزندانشان، دست یاری را رها نکنند. کودک نوپا، همواره تصور میکند که میتواند روی پای خود بایستد و بیکمک حرکت کند و همیشه هم اشتباه میکند. والدین میدانند که او اشتباه میکنند و با این حال فرصت زمین خوردن به او میدهند و دورادور هوایش را دارند. او را در مسیری به حال خود میگذارند که تا جای ممکن امن باشد، پله نداشته باشد، به خیابان راهی نداشته باشد، در زیر دست و پای بچههای بزرگتر نباشد، و خیلی احتیاطهای دیگر. در مقیاس بزرگتر و هنگام ازدواج فرزندان، صاف کردن و امنیت بخشیدن به همهی راههای احتمالی و حتی به یکی از آنها هم ممکن نیست. پس طبیعی است که آنها به جلو بشتابند و مانع از استقلال فرزندان شوند.
از این نکته هم نباید غافل بود که فرزندان، تاکنون جزء اموال پدر و مادرشان بودهاند. همواره این والدین اند که بیشترین اظهار عشق و محبت را به آنان میکردهاند و حالا، ورود یک غریبه، غریبهای که آنها انتخابش نکردهاند و طبعاً به او مشکوکند، کار را مشکل میکند. این غریبه، سعی در ابراز و جلب محبت دارد؛ آن هم محبتی با جنسی متفاوت از محبت والدین.
بر ما لازم است حق نگرانی، حتی نگرانیهای افراطی را برای والدین خود به رسمیت شناسیم. ولی بر آنها هم لازم است تا حق انتخاب و استقلال کامل ما را به رسمیت بشناسند.
6 ـ در میان موج بدبینیهایی که نسبت به اینترنت و آشناییهای از طریق آن هست، به نظر نویسنده سالمترین و مؤثرترین راه همان آشنایی اینترنتی است. دو نفر که از راه نوشتههای وبلاگ هم و بحث و تبادل نظر در این انجمن و آن انجمن با هم آشنا شدهاند به آشنایی عمیقتری دست پیدا کردهاند تا دوستانی که در پارک و میهمانی به هم برخورد میکنند؟
البته بنظر بنده آشنایی رو در رو به هر قیمتی شده حرف اول را می زند.
|
|
|
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
باتشکراز:آرمان |
عشقِ انسانی = عشقِ سالم
بارها به اين فکر کردهام که آيا زنان و مردان تجربه يکسانی از عشق و وابستگیِ عاشقانه دارند؟ آيا تربيتمان طوری است که در رابطه عاشقانه، طرفين خودشان هستند و ديگری و خود را مستقل و دارای ارزش انسانی برابر، بدونِ اما و اگر میدانند؟ چقدر به اين برابری اعتقاد داريم؟ چقدر به برابری عادت داريم و چقدر به نابرابری؟
نمیدانم جوابِ درست به اين سؤالها را. حتی نمیتوانم روشن و واضح روابطم را از اين حيث رتبه بدهم. اولين رابطهام را، شايد، وابستگیِ يکطرفهام به معشوق خراب کرد. و وقتی احساسِ خردشدنِ شخصيتم جلوی رشدم را گرفت و نگاهِ برتریجويانهاش نفسم را، احساسی از عشق نداشتيم.
میدانم که استانداردهايم برای چنين رابطههايی به مرور شکل گرفته و کامل شده است. با اين حال، چيزهايی که حالا برايم از يک رابطه عاشقانه سالم و انسانی مشخص است، اينهاست: دوطرفهبودنِ احساسِ عاشقی، وابستگیِ متقابل، گشودگی، درآميختگی، احساسِ رشديافتگی، لذت زياد بردن از حضور يکديگر، احساسِ احترامِ زياد.


| مشاور وزیر ارشاد: | |
| جامعه ما اصلا کتابخوان نیست / دولت باید فرهنگ مردم را تغییر دهد | |
| سمیرا اصلان پور با تاکید بر اینکه مسئولان فرهنگی باید تسهیلات جایگاهی برای اهل قلم ایجاد کنند تا نویسنده به شغل شریف خود افتخار کند، گفت: دولت باید فرهنگ مردم را تغییر داده و مردم را تربیت کند و تربیت هم از کودکی شروع میشود. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از واحد خبر حوزه هنری، سمیرا اصلان پور - داستان نویس و مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور بانوان - درباره شیوههای نوآوری و شکوفایی در فرهنگ و هنر با بیان این مطلب افزود: باید ببینیم یک نویسنده چه مشکلات و معضلاتی برای تولید دارد و چرا اثری که تولید میکند جذاب نیست و سپس مشکلات را از سر راه او برداریم. وی با اشاره به اینکه در عرصه ادبیات نویسنده یا تولید کننده اثر فرهنگی، خواننده یا خریدار اثر فرهنگی و نهایتا مسئولان فرهنگی مشارکت جدی دارند، افزود: مادامی که هر کدام از این حلقهها دچار مشکل شوند، تولید چرخه فرهنگی دچار مشکل میشود. نویسنده «تا ماه کامل شود» درباره مشکلات نویسندگان اظهار داشت: در کشور ما نویسندگی شغل محسوب نمیشود و نویسنده از طریق نوشتن نمیتواند ارتزاق کند و مجبور است شغلهای دیگری داشته باشد در نتیجه برای تحقیق، تلاش، تفحص و افزایش دانش و... فرصت بسیار محدودی دارد بنابراین اثری که تولید میکند جذابیت و تنوع ندارد و از دانش و فرهیختگی تهی است. وی درباره عوامل موثر در این مشکل، گفت: یک بخش به جامعه و مسئولان فرهنگی بر میگردد و بخشی به خود نویسندگان که اهل مطالعه نیستند. از طرف دیگر جامعه ما طالب نویسنده و داستان نویس به آن شکل نیست و در حالی که یک نویسنده با بیست، سی سال سابقه و آثار متعدد را اصلا نمیشناسند، برای یک هنرپیشه دست چندم سرودست میشکند. سمیرا اصلان پور خاطرنشان کرد: جامعه ما اصلا کتابخوان نیست و مردم ما اشتیاقی به کتابخوانی نشان نمی دهند، نه تنها کتابخوانی حتی روزنامه هم نمیخوانند. وی با بیان اینکه ما فرصتهای بزرگ را در سنین کودکی و قبل از دبستان از دست میدهیم، گفت: برای اینکه مطالعه جزو زندگی کودکان شود باید با شیوه های جذاب به کودکان آموزش داده شود، در نتیجه این روش، حداقل این که بزرگسالان آینده، اهل خواندن و علاقهمند به مطالعه و خواننده حرفهای شده وازطریق تهیه تولیدات محصولات فرهنگی باعث رشد جامعه در زمینه ادبیات و تولید فرهنگی میشوند. اصلان پور تصریح کرد: برای نوآوری و شکوفایی فرهنگ و هنر کشور به جای اتکا به شیوههای قدیمی باید نقاط ضعف تولیدات فرهنگی را بیابیم. | |
| برگرفته از خبرگذاری مهر |
وقتی بدونیم شخص چه نفعی می تونه برای ما داشته باشه بیشتر رو اون کار می کنیم می گین نه
شخصی با سرو وضع ژولیده بانک مراجعه می کنه چون به وام احتیاج داره و دقیقا بخاطر ظاهرش او را جواب می کنن جالبه که وقتی آدم شغل پردرآمد داره و ظاهر مرتب داره واجد شرایط محسوب می شه نه اونی که بیمار بیکار زشت و بی پول و گدانماست
از خودت پرسیده ای که چرا در خانواده ات کنار گذاشته نمی شی
چون انسان های دیگری هستن که به تو عشق می ورزن
پس بد نیس بدونیم عشق چیه
عشق حسی از نوعی عالی اس به اما استعداد ایجاد یک رابطه متداوم و مسول با شخص دیگری می دهد
۱. عشق احساسی است که انسان دیگر را برای ما بی نظیر می کند و وجودش را غیرقابل جبران و بی همتا می نماید. طوری که کسی نمی تونه جای او رو برامون بگیره
۲. عشق به ما استعداد و توانایی تقلیل و پذیرش رابطه دوگانه و مسولیت می دهد و دیگر به این فکر نمی کنیم که طرف برای ما چه کرده.
۳. عشق در ما رابطه ای بدون انتظار و بی چشم داشت بوجود می آرد
تحقیقات نشون داد افراد متأهل خوشبخت ترن و طرفین در ازدواج موفق به همدیگر عشق می بخشن
۴۰ در صد بیشتر از شغل شون راضی ان
افسردگی کمتری دارن
کمتر درگیر فقر و جنگ و بیماری می شن
عشق ما به انسان دیگر احساس آرامش می دهد اعتماد بنفسش را بالا می برد
پس باید عشق خود را به هم دیگر و به بچه هامون نشون بدیم
در این رابطه کاندی هازن به سه نوع عشق اشاره می کنه:
- عشق به انسان دیگر عشق بی حد و حصر کودک به والدین وابستگی
- عشق والدین به کودک عشق از نوع دلبستگی![]()
- عشق همبستگی بین هم همان عشق رمانتیک![]()
قابل توجه اونایی که از ازدواج فراری ان و می گن ازدواج به ما چی می ده
ازدواج هر سه نوع این عشق را به ما می ده
البته دیده می شود که یکی عشق به جنس مخالف نوع همبستگی را با وابستگی و در نهایت با دلبستگی اشتباهی می گیرد و می گوید بدون او نمی تونم زندگی کنم معتاد حضور یکی دیگه شدن یعنی وابستگی عشق از نوع غلط به پوچی و یا سوء استفاده از عشق می کشد
سوالی داشتین برام بنویسین لطفا!![]()
عدالت که داری سه جزء:
- عدالت اجتماعی
- برابری و مساوات
- قدرت رهبری برای ایجاد عدالت جالبه بعضی ها بیخودی فکر می کنن این قدرت را در خودشان دارن
کنترل خود![]()
- خودداری
- احتیاط
- تواضع
قدرت انتقال![]()
- ارزش گذاشتن روی زیبایی های خلقت
- حس قدردانی
- امید
- معنوی بودن
- بخشش
- شوخ طبعی
- شاد بودن
اگه به خودمون نگاه کنیم می بینیم بعضی چیزها را می دونسیم ولی تا حالا ازش استفاده نکرده ایم به این می گن کشو احساسی فطری. قفسه ای خالی که خدا در وجود ما کار گذاشته تا خودمون پرش بکنیم حالا سوال روانشناسی خوشبختی اینس:![]()
- چند تا مشخصه از این قوا را در خودت داری. این مشخصات را می خوونی و می گی این منم. اصلا در باره من نوشته شده
نه فکر می کنی داشتن فلان مشخصه به تو احساس تحکم و خود بودن می دهد مخصوصا می خوای یکی از این قوا را در خودت پرورش بدهی
کدامیک از این عوامل را ترجیح می دی در سبد آموزشی خود قرار بدهی
برعکس سعی می کنی چیزها و روش های نویی را برای تقویت این قوا بیاموزی
میل به پیدا کردن روش تازه برای استفاده اصولی از این قوا پیدا می کنی این صفات در وجودت هست و کسی هم نمی تونه جلو استفاده تو را بگیره
بخودت می گی: دست خودم نیس هر موقع سعی می کنم از این صفات استفاده کنم تو دردسر می افتم
با استفاده از این قوه ها می تونی کارت رو خوب پیش ببری
استفاده از این قوا روحیه ات را شاد مستعد و حساس و روی هم رفته قوی می کند
بخودت نگاه کن هر چه تعداد قوای ذکر شده صفات پسندیده بیشتری در وجودت داشته باشی به همان نسبت شخصیت قوی تری هم خواهی داشت
دوستان این صفات پسندیده در وجود ما زمینه فطری دارن فقط کافی است آن ها را کشف کنیم هر کدام را که بیشتر دلخواهش هسیم در وجودمان پرورش بدهیم و گرنه سعی کنیم آنها را در خودمان تقویت بکنیم با هر تلاشی که می کنیم یک قدم به خوشبختی درونی نزدیک تر خواهیم شد![]()
دانش. علم و آگاهی
دانش و آگاهی انسان می تواند در برگیرنده کنجکاوی. علاقه به شناخت دنیا و دیگران علاقه به کسب علم و دانستن و نیز پرورش قدرت قضاوت و قوه ادراک در آدمی باشد.
شجاعت و شهامت
هوش عملی و هوش اجتماعی در زمینه دیدن ادراک می تواند شجاعت را در نزد آدمی تفسیر کند.
عشق و همدلی با انسان ها که خودش هم شامل دو قسمت می شود اول ![]()
خوش رو بودن. دست و دلبازی. جدی گرفتن نیاز دیگران. خدمت به خلق. همدری و سمپاتی نشان دادن برای غریبه ها. خوش نیت بودن خوش مرام بودن. خود را بجای دیگران گذاشتن و البته احساس همدلی با آنها کردن می تواند خلاصه ای از توضیح این حس فطری ارزشمند در نهاد ما باشد.
دوم ![]()
دوست داشتن و اجازه دوست داشته شدن به دیگران دادن و نیز ایجاد رابطه نزدیک با دیگران و ارزش گذاشتن به عمس العمل آنها و احساس محبت به دیگران نشان دادن و جبران محبت و ...![]()
عدالت . کنترل خود و معنوی بودن را در ادامه توضیح خواهم داد.
باید بگویم که روانشناسی خوشبختی با طبقه بندی کردن صفات پسندیده بصورت کلی می خواهد نشان بدهد که این صفات ارزشمند اکثرا" در نهاد ما بصورت فطری قرار داده شده ان و کافی است که ما با خودسازی و تقوی کشو احساسی خود را در طول زندگی مان پر کنیم.![]()
مثلا" انسان غربی ترجیح می دهد عشق به ورزد تا دوست داشته شود در حالیکه در غرب ازدواج سفارشی بهتر از ازدواج رمانتیک جواب می دهد.
می خواهم از خواننده عزیزم بپرسم: با زلزله ای که در چین رخ داده و توفان وحشتناک برمه سابق کشور میانمار. کدامیک از ما غیر از درگیری با زندگی شخصی و گرفتاری های خود از دیدن صحنه های مرگبار در تلویزیون اشک در چشم آورده ایم و برای کمک مالی به آنها قطره ای ناچیز کنار گذاشته ایم.![]()
بدی زندگی در دنیای پست مدرن اینس که دارد ذره ذره حس همدردی انسان ها را نسبت به هم می بلعد. آیا احساس قشنگ عشق بخطر افتاده اس؟
بد نیس در ادامه صحبت مان به تعریف احساس. عشق و در مجموع روانشناسی مثبت گرای خوشبختی بپردازیم. و به این فکر کنیم که واقعا" چقدر با آرزوهای مان فاصله داریم.![]()
دارم تهی می شوم از احساس انگاری
چه کنم
دستم به جایی گره بندی نیست...
زندگی می گذرد هر روز اما
این همه عشق را دلبندی نیست...
بعضی ها می گن خوشبختی احساسی درونی است و حس هر کسی متفاوت از حس دیگر آدم هاس. برخی دیگه ادعا دارن که خوشبختی اکسیری است که گمگشته و شده پشت کوه قاف باید جستجو کرد![]()
روانشناسی خوشبختی می گوید؛ گوهر خوشبختی اصلی از شناسایی شده و شامل پرورش صفات کلی پسندیده و نیر نحوه کاربرد آنها در کار و زندگی و عشق و تعلیم و تربیت انسانی اس و در مجموع پر کردن کشوهای خالی احساسی است در نزد هر انسان که از بدو تولد باید به آن توجه کرد.![]()
خوشبختی یعنی یک احساس مثبت. تقویت صفات پسندیده اخلاقی و کاربرد آنها در رابطه با احساس انسانی است.
صفات پسندیده شامل موارد زیرست.
کسب دانش و علم و آگاهی
شجاعت و شهامت
عشق و همدلی با انسانی دیگر
عدالت جویی
کنترل نفس
معنوی بودن
معانی هریک از این موارد را بعدا توضیح خواهم داد اما بد نیست اشاره ای به رابطه حس خوشبختی و آرزوی انسانی بکنیم. رابطه این موارد با هم مسقیم است. هر انسانی دوست دارد به آرزویش برسد و در نتیجه خوشبختی را کسب کند غافل از اینکه خوشبختی حسی درونی اس که باید بازسازی بشود.
بعبارتی آرزوها در درون ما رشد و نمو می کنند و از قبل موجود هستند. گشودن کلید معما و راه رسیدن به آرزوها هم دست ماست ولی گاهی خودمان هم نمی دانیم.![]()
برای همین است که روانشناسی می گوید تو هر چه بخواهی همان می شوی. پس اگر به آرزویت نرسیدی یعنی نخواستی برسی علت را در خودت جستجو بکن و گردن کسی نیانداز![]()
چرا که مثل این می ماند که ما گاهی بقول شاعر![]()
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
بد نیس گاهی که ناامید می شوی زندگی نامه چند انسان بزرگ را مطالعه کنی و ببینی نامداری و موفقیت به آنها اهدا نشده و چه مشقاتی برای رسیدن به آرزوهایشان برده ان![]()
الناز حسن زاده فوق لیسانس روانشناسی بالینی
برای دوستانی که اهل مطالعه بیشتر در باب مسایل خانوادگی و روانشناسی ان توصیه می کنم مقالات ترجمه شده از ماهنامه پیرامون به قلم بنده را مطالعه بکنن. ![]()
| جلد سفيدها يا نشر زيرزمينی در ايران | |
| 08/05/2008 |
نشر زيرزمينی پديده ای شناخته شده در جهان است. روزگارانی نه چندان دور، حتا در فرانسه نيز ناشرانی بوده اند که با انتشار آثار تحريمی يا تکفيری نويسندگانی همچون مارکی دوساد، يا گوستاو فلوبر، سود سرشاری نصيبشان می شد؛ گرچه گرفتار داغ و درفش ماموران سانسور نير می شدند.
نشر زيرزمينی دارای دو وجه گوناگون، اما بهم پيوسته است. نخست، مبارزه با سانسور دولتی، و دوم، سود سرشار ناشی از اشتياق خريداران آثار غيرقانونی. چنانچه کتاب مقدس نيز بر تمايل شديد انسانها به چشيدن ميوه ممنوعه مُهر تاييد زده و در اين باره هشدار داده است.
نشر زيرزمينی زير سايه حکومتهايی پديد می آيد که به دلايل ايدئولوژيک يا سياسی، گاه به اتکای قانون، رسالت ارزش گذاری کتاب و تعيين سليقه مردم را در حوزه اختيارات «خيرخواهانه» خود بشمار می آورند تا مانع «بد نوشتن» نويسندگان شوند. نمونه بی بديل آن «ساميزدات» يا پديده نشر زيرزمينی در اتحادشوروی و بلوک شرق پيشين است.
اما نشر زيرزمينی يا «ساميزدات» که در ايران به «جلد سفيد» معروف است، امروزه کسب و کاری پررونق در بازار چاپ و نشر در تهران است. ناشران «جلدسفيد» تهرانی سروکاری با نويسنده يا مولف اثر ندارند. آنان توليدکنندگان کالايی هستند که سودسرشاری نصيبشان می کند. فروشندگان خرده پای «جلدسفيد»ها شايد تنها دست اندرکاران اين حرفه اند که با نام نويسندگان آثار در معرض فروش کمابيش آشنايی دارند.
چرخه توليد به اين شکل است که مسافران خارج کشور که سفارش خريد يک نسخه از کتابهای منتشر شده خارج کشور را از ناشران دارند با آن کتاب را فراهم کرده و در تهران به دست ناشر می سپارند. کتاب در چاپخانه ها در تيراژی گاه تا دهها هزار نسخه به سراسر شهرستانها ارسال می شود.
در حالی که ناشران تهرانی دارای مجوز از پخش کنندگان کتاب گله گزاری می کنند، که حاضر به توزيع حتا صد نسخه از کتابهايشان در شهرستانها نمی شوند، اين موضوع را مورد تاييد قرار می دهند که کتابهای «جلد سفيد» در رقمهای سرسام آور صد و هفتاد هزار نسخه ای در شهرستانها توزيع می شوند. بنا به يک ارزيابی تخمينی و روايت چندين توزيع کننده آثار «جلد سفيد» به شهرستانها، کتاب «کهن ديارا» خاطرات فرح پهلوی توانسته بود به اين رقم دست يابد.
همچنين گفته می شود نسخه بدون سانسور بوف کور اثر صادق هدايت تا يک صدوپنجاه هزار نسخه بصورت غيرقانونی فروش رفته است، اما چاپ کتاب تنها محدود به اين آثار نيست. مقالات يا پژوهش های سياسی و اجتماعی، بويژه کتابهای شجاع الدين شفا محبوب عامه مردم ناخشنود از حاکمانی ست که به نام اسلام و حکومت اسلامی تسمه بر گرده ملت کشيده اند. چنين پيداست که مردم با خواندن اين آثار در پی ناديده گرفتن قرائت دولتی از اسلام و مقابله با تلقينات ايدئولوژيک رسمی حکومتی هستند، همانطور که ساميزدات در شوروی پيشين چاپ کتابهای محبوب و عامه پسندانه برای مردمی بود که از تبليغات رسمی وايدئولوژيکی حکومت خسته شده بودند.
به هنگام روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، مرکز پژوهش مجلس شورای اسلامی اعلام داشت ۸۶ درصد کتابهای دارای مجوز وزرات ارشاد اسلامی که در زمان خاتمی منتشر شده اند، ضاله و غيرقابل انتشار بوده اند. صفارهرندی، وزير ارشاد، نيز قول داد با ولنگاری فرهنگی مقابله کند. و اين خود، به رونق کسب و کار انتشارات غيرقانونی افزود.
در چنين هنگامه ای، نشر کتاب در شرايطی نابسامان بسر می برد. کسب و کاری رو به اضمحلال و سردرگم که چندان آينده ای برای آن پيش بينی نمی شود. تلاشهای ناشران قانونی نيز برای قانونمند کردن ضوابط چاپ و نشر فرای اين يا آن دولت وقت، تاکنون بجايی نرسيده و هر وزير تازه برآمده ای از ترس طلبه ای در قم يا تهديد بازجويی سلطه يافته بر روزنامه ای، حکم به سخت کردن شرايط نشر می دهند. چنانچه نامه اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران به وزير ارشاد اسلامی برای چاره جويی وضعيت نشر نيز بجايی نرسيد. حسن کياييان، رئيس اتحاديه و مدير نشر چشمه، و جلال فهيم هاشمی، عضو هيئت مديره اتحاديه و مدير نشر روزبهان، بی اثر بودن نامه به وزير را تاييد کردند. اگر شرايط بازگشت سرمايه برای ناشران قانونی خطرپذير می شود، اما اين امر رونق بيشتر نشر زيرزمينی را در پی داشته است. ناشران زيرزمينی، برای تضمين کسب و کار خود، نيازی به نامه نگاری و خواهش و تمنا از مقامات عاليه نظام ندارند. سختگيری بيشتر، درآمد بيشتر.
بنا به گزارش يک پژوهش که در آستانه برگزاری نمايشگاه کتاب تهران از سوی دانشجويان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفته، اگر کتابهای دينی، آموزش کنکور، ادبيات حوزه هنرهای اسلامی و دستگاههای وابسته به دولت را ناديده بگيريم، تعداد عناوين کتابهای منتشر شده از سوی ناشران زيرزمينی در زمينه ادبيات، هنر و علوم اجتماعی بيش از تعداد عناوين کتابهای قانونی منتشر شده در ايران بوده است.
رواج کتابهای غيرقانونی همراه با تکثير فيلمها و موسيقی غير رسمی و رواج تازه ترين نسخه فيلمها و موسيقی های جهان در ايران، نمادی از دوگانگی متضاد ميان فرهنگ دولتيان با فرهنگ مردمی ست که خسته از قرائتهای دولتی و رسمی حکومتيان هستند.